خب یه چیزایی این چن وقته فکرمو مشغول کرده و تو دنیام براش جمله بندی میکنم ک بیام این جا و بنویسمشون ولی تا میام بنویسم هیچی یادم نمیاد!شروع میکنم هرچی میاد تو ذهنم مینویسم..بیخشید ک ازین شاخه ب اون شاخه میپرم!(دارم یاد میگیرم تمرکز کنم راستی)خب سارا دوست جون جونیم و تنها کسی ک واقعن برام دوست بودو ق خاطراته یه وروجک...
بازم قاطی پاتیه حرفام...مغزم درگیره!بزار خالی کنم ک آروم شم وبلاگ جون!طلاق فقط اونی نیس ک تو محضر انجام میشه!مسخره نیس دو تا آدم با یه آیه ب هم حلال میشن و با یه آیه دیگه ب هم حروم!طلاق روحم داریم..روحه آدم بیوه میشه!من همچنان از ازدواج متنفرم..تو فک کن فکرم خرابه!نمیدونم الان باید ب چی و ب کی اعتما خاطراته یه وروجک...